دانلود عربی مداحی بنات النبی با صدای باسم الکربلایی
هم اکنون مداحی بنات النبی با صدای باسم الکربلایی را با دو کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ از رسانه پاپیل موزیک بشنوید و دانلود کنید.
امیدواریم از شنیدین این اثر لذت ببرید و دیدگاه خود را در بخش نظرات در پایین همین صفحه برای ما به اشتراک بگذارید.
Download Music: Basim Karbalaei – Benatal Nabi | With Two Quality 128 and 320 And Lyric On PapilMusic
+ متن و ترجمه مداحی بنات النبی باسم الکربلایی

گومَن بناتِ النّبي، خَیطَن خِیَمچَن عِبي
دختران پیامبر برخیزید و از خیمه هایتان برای خود چادر(عبایی) بدوزید
هاي الزِّلِم ما تِضَل، باچِر وراچَن سَبي
که مردان ما نمی مانند، فردا اسارت در پیش دارید
یاالله استِعِدَن لباچر، هاللِّیلة کُلِش گِصیرة
برای فردا آماده شوید که امشب بسیار کوتاه است
باچِر زِلِمنه تِسافر، کِلمَن یروحِ المصیرَه
فردا مردان ما مسافرند و هرکدام به سراغ سرنوشتشان می روند
إنسَن دَلالِ الهِواشم، إنسَن صفاتِ الأمیرة
ناز دختران بنی هاشم و القاب شاهزادگی را به فراموشی بسپارید
کل وِحدَة تِلزم طِفِلها، لوذَن أسیرة بأسیرة
هریک از شما فرزند خود را در آغوش بگیرد و هر اسیری اسیر دیگر را در برگیرد
و بسُرعة کونِ المشی، إحنا نِسا و نِغتشی
(در اسارت) مجبوریم سریع گام برداریم، ما خانم هستیم و می خواهیم حجابمان را حفظ کنیم
لایُبقى عِدچَن أمَل، باچِر وراچَن سبی
امیدی نداشته باشید، فردا اسارت در پیش دارید
مِن هِسِّه خَلّی نِفَکِّر لَمَّن تصیرِ المِسِیِّة
از اکنون بیایید برای فردا شب چاره ای بیندیشیم
لیلى تِحامی رقیة و آنی عَلَیَّ البَقِیّة
لیلا حواسش به رقیه باشد و من هم از بقیه مواظبت می کنم
مِنِ الشمر یِعتِنیلی، لالا تطیحن عَلَیَّ
وقتی که شمر به سوی من می آید، اصلا خود را سپر من نکنید
خَلَنّي وَحدي السیاطَه لَمَّن یِگَطِّع ایدَيّ
بگذارید شلاقش تنها بر بدن من فرود آید، وقتی می خواهد دستانم را کبود کند
باچِرِ سیاطِ الهَضُم، خَل تِنزِلِ علَى العَضُم
بگذارید فردا شلاق نفرت بر استخوان فرود آید
خَلّي أبَشرِ الکِفَل، باچِر وراچِن سَبي
بگذارید به کفیل مان (حضرت عباس) بگویم، که فردا اسارت در پیش دارید
ما ظَل وَکِت یَالحَرایِر باچِر تِسافِر زِلِمنا
نازدانه ها دیگر وقتی باقی نمانده، فردا مردان ما به سفر می روند
باچِر غِطانا سَحابَة ناتِج مَداخِن خِیَمنا
فردا رو انداز ما ابرهای برخاسته از دود آتش خیمه هاست
صیرَن دِرِع یا خواتی و أنا أشیلَن عَلَمنا
خواهرانم شما سپر شوید و من هم پرچم مان را به دست می گیرم
إحنا ثَکالى و أرامِل، بالغُربة مِن یِحتُرُمنا
فردا که مصیبت زده و بیوه می شویم، در غربت چه کسی به ما احترام می گذارد؟
نِصبُغ وجِهنا بدِماء، حتى العدو نوَهِّمه
صورتهایمان را با خون رنگ می کنیم تا دشمن را به توهم و اشتباه بیاندازیم
کل شي صِفا محتمل، باچِر وراچَن سَبي
فردا همه چیز احتمال دارد، فردا اسارت در پیش دارید
لالا تِلُفظَن أسامی، خافِ العدو یِکتِشفنا
نه نه نام ها را بلند صدا نکنید، میترسم دشمن ما را به نام بشناسد
یُبقَى یِسِبِّ الغِوالی، یِعرُفها نُقطَة ضُعُفنا
به عزیزان گران قدرمان دشنام خواهد داد چون می داند نقطه ضعفمان این است
کل غالی باچِر نِتُرکه، ماکو أَهَم مِن شَرَفنا
هر گرانقدری را فردا رها می کنیم، هیچ چیز بالاتر از شرفمان نیست
وِاللي یِطَمِئنا باچر، کُلِّش قریبَة نجفنا
و آن چه که به ما قوت دل می دهد این است که نجف مان بسیار نزدیکست
باچِر حَرُب تِستِمِر بینِ الخِدِر و الشِّمِر
فردا جنگ بین مخدرات(زنان بنی هاشم) و شمر استمرار می یابد
واقِع صِبَح مو مَثَل، باچِر وراچَن سَبي
فراد واقعا جنگ اتفاق می افتد تعزیه خوانی نیست، فردا اسارت در پیش دارید
شوفَن وجُوهِ الغَوالی، ساعَة و حِفظَن علایم
خوب به چهره های عزیزان گرانقدرمان نگاه بیندازید و آنها را به خاطر بسپارید
یِختِلِف باچِر شِکِلهُم، لَمَّن تِطیحِ العَمایِم
فردا چهره آنها هنگامی که عمامه هایشان می افتد تغییر خواهد کرد
جِثِّة تِطیحِ علَى جِثِّة، تِلتَم جسومِ الهِواشِم
پیکری بر پیکر دیگر می افتد و کوهی از بدن های بنی هاشم شکل می گیرد
رمله یا لیلی تحیرَن منهو علی و منهو جاسم
رمله و لیلا تشخیص نخواهید داد که علی کدامست و قاسم کدام
کلِّ الجِثَث تنسِحِگ، تتگطَّع و تِفتِرق
همه پیکرها لگدمال و تکه تکه و گسسته می شوند
إنسن عتاب الأهل، باچر وراچن سبی
از آنها گله نکنید، که فردا اسارت در پیش دارید
مهدِ الطفِل خَل نِبعدِه، شوفوله خیمه بِعیده
گهواره طفل شیرخواره را دور کنیم، آن را در دورترین خیمه قرار دهید
رمله بعد لا تهلهل، شمعِ العِرِس ما نریده
رمله دیگر هلهله نکند، دیگر نیازی به شمع عروسی نداریم
لمَّن تشوفَن کفیلي، لحَّد تِباوِع الي ایده
وقتی چشمتان به کفیلم (عباس عليه السلام) افتاد، کسی به دستانش نگاه نکند
و ابن امي باچر نشوفه، سیف الیمزگ وریده
فردا پسر مادرم را می بینیم که شمشیر رگ های گردنش را می برد
خل ننظر الی رگبته، وکت الظهر ذبحته
بیایید گلویش را نگاه کنیم، فردا ظهر زمان ذبح او فرا می رسد
ودعنّه بس بالعجل، باچر وراچن سبی
با عجله با او وداع کنید، فردا اسارت در پیش دارید
من هسِّه صیرَن سبایا و أنا الحرس و الکفیلة
از هم اکنون خود را اسیر و من را نگهبان و سرپرستتان بدانید
أتعلم على الحراسة، ما ظل وکت هِیَّ لیلة
دارم نگهبانی را فرا می گیرم دیگر زمانی باقی نمانده همین یک شب است
ما نشتکی من ألمنا، من یسمع و نشتکی له؟
ما از دردهایمان شکایت نمی کنیم، مگر کسی هم به شکایت ما گوش خواهد داد؟
أدري علینا صعوبة، قصة سفرنا طویلة
می دانم که بر ما سخت خواهد گذشت، داستان سفرمان طولانیست
باچر زِنِد یِنبِتِر، باچر ظهر ینکِسِر
فردا دستی قطع می شود و کمری می شکند
عالشاطی یوگَع جِبَل، باچر وراچن سبي
کوهی بر ساحل فرو می ریزد، فردا اسارت در پیش دارید
لو وحدة باچر وِلوها لازم تخُف بمشیها
فردا اگر قصد آزار خانمی را داشتند باید سرعت راه رفتنش را کم کند
خلها تنادي “یازینب”، علیَّ تأشِّر بیدیها
باید صدا بزند “یا زینب” و به سمتم اشاره کند
حتى یعرفنی و یجینی، بلکت بعد ما یجیها
تا مرا پیدا کند و بسوی من آید و دیگر مزاحم او نشود
إختك یا راعی الکفالة، کلها تِدَوِّر علیها
ای برادر و کفیلم فردا همه به دنبال خواهرت خواهند بود
یا ویلي وکت الظهر، یرجع لي خالی المُهُر
اى وای که هنگام ظهر، اسب بی سوار بسوی من می آید
أعرف أخویا نچتل، باچر وراچن سبي
آنوقت است که می فهمم برادرم کشته شده، فردا اسارت در پیش دارید
لطفا نظر خود را بنویسید