دانلود مداحی عربی ممکن سوال با صدای مرتضی حرب

هم اکنون مداحی ممکن سوال با صدای مرتضی حرب را از رسانه پاپیل موزیک بشنوید و دانلود کنید.

امیدواریم از شنیدین این اثر لذت ببرید و دیدگاه خود را در بخش نظرات در پایین همین صفحه برای ما به اشتراک بگذارید.
Download Music: Murtaza HarbMomken Soad | With Two Quality 128 and 320 And Lyric On PapilMusic

+ متن و ترجمه مداحی ممکن سوال مرتضی حرب

ممکن سوال مرتضی حرب

♬♪♪♪♪♪♪♪ ♬♪♪♪♪♪♪♪♪♬ ♪♪♪♪♪♪♪♪♬
كل العراق واقف بخدمته، معزب يصير لو جت زيارته.
تمامی عراق به خدمت او ایستاده، چه غریبانه می‌شود اگر زیارتش برسد.

ما يغلى شي الغالي، بس حضرتك.
هیچ چیز گران‌قیمت گران نیست، جز حضور تو.

ما يغلى شي الغالي، بس حضرتك يا حسين، تعرف معزتك.
هیچ چیز گران‌قیمت گران نیست، جز حضور تو ای حسین، که قدر و منزلت خود را می‌دانی.

يا حسين، تعرف معزتك.
ای حسین، تو قدر خود را می‌دانی.

بعيوني، بعيوني، صورة زياره وخدمه واشوا.
در چشمان من، در چشمان من، تصویر زیارت و خدمت و نشانه‌هاست.

عظوني لبتي يا حسين، ممكن سؤال يا أمير القلب؟
به چشمانم نگاه کن ای حسین، آیا ممکن است سؤالی ای امیر قلب؟

ممكن سؤال يا أمير القلب، ليش اللي يجيك ينطوي؟
آیا ممکن است سؤالی ای امیر قلب، چرا کسی که به تو می‌رسد جمع می‌شود (خود را می‌بازد)؟

ليش اللي يجيك ينطويل؟
چرا کسی که به تو می‌رسد در هم می‌پیچد؟

وباب الضريح كانها لحظه حرب،
و درِ حرم گویا لحظه‌ای جنگ است،

باب الضريح كانها لحظه حرب، يتساحمون ياه أول يطوف.
درِ حرم گویا لحظه‌ای جنگ است، هجوم می‌آورند تا نخستین کسی باشند که طواف می‌کند.

ممكن سؤال يا أمير القلب، ليش اللي يجي ينطوي الدرب؟
آیا ممکن است سؤالی ای امیر قلب، چرا کسی که می‌آید راه در هم می‌پیچد؟

ممكن سؤال يا أمير القلب، ليش اللي يجيك ينطوي الدرب؟
آیا ممکن است سؤالی ای امیر قلب، چرا کسی که به تو می‌رسد راه را گم می‌کند؟

وباب الضريح كانها لحظه حرب،
و درِ حرم گویا لحظه‌ای جنگ است،

باب الضريح كانها لحظه حرب، يساحمون ياه أول يطوف.
درِ حرم گویا لحظه‌ای جنگ است، هجوم می‌آورند تا نخستین کسی باشد که طواف می‌کند.

وكل ما نجيك، نعصب العيون شوف القلب، بس اللي يحبون.
و هر بار که به تو می‌آییم، چشمان را می‌بندیم تا قلب را ببینیم، فقط آن‌هایی که دوست دارند.

وكل ما نجيك، نعصب العيون شوف القلب، بس اللي يحبون.
و هر بار که به تو می‌آییم، چشمان را می‌بندیم تا قلب را ببینیم، فقط آن‌هایی که دوست دارند.

ما حاجه نسال صحنك، منين حنيتك الدلليتيه؟
نیازی نیست از صحن تو بپرسیم، مهر و محبت تو از کجا آمده که این‌چنین دل‌نواز است؟

حنيتك الدلليه، وكل ما نجيك نعصب العيون،
مهر و محبت دل‌نوازت، و هر بار که به تو می‌آییم چشمان را می‌بندیم،

شوف القلب بس للي يحبون.
قلب را ببین فقط برای آن‌هایی که دوست دارند.

قولها شوف القلب بس للي يحبون.
بگو: قلب را ببین فقط برای آن‌هایی که دوست دارند.

ما حاجه نسال صحنك، منين حنيتك الدلليتيهون؟
نیازی نیست از صحن تو بپرسیم، مهر و محبت دل‌نوازت از کجاست؟

حنيتك الدليل، يا ظامي، يا ظامي.
مهر و محبت تو راهنماست، ای تشنه، ای تشنه.

ما حاجه نسال صحنك، منين قدامي؟
نیازی نیست از صحن تو بپرسیم، از کجا پیش روی من است؟

قدامي، قدامي، كل الدروب تدل الحسين.
پیش روی من، پیش روی من، همه راه‌ها به حسین راه می‌برند.

يا ظامي، يا ظامي، ما حاجه نسال صحنك منين.
ای تشنه، ای تشنه، نیازی نیست از صحن تو بپرسیم از کجاست.

قدامي، قدامي، كل الدروب تدي، يلا بعيوني.
پیش روی من، پیش روی من، همه راه‌ها می‌رسانند، بیا در چشمان من.

بعيوني، بعيوني، يا رب وسوا.
در چشمان من، در چشمان من، ای خداوندگار نشانه‌ها.

عوني، عوني مني، يا حسين مشتا.
یاری‌ام کن، یاری‌ام کن ای حسین مشتاق (دل‌سوخته).

بعيوني، بعيوني، الزياره وخدمه واشار.
در چشمان من، در چشمان من، زیارت و خدمت و نشانه‌هاست.

يا حسين عزيز الروح الطيب، حسين حازم البوشي.
ای حسین عزیزِ روح پاک، حسین حازم البوشی.

ما بيديك كل سنين العمر،
در دستان توست تمام سال‌های عمر،

ما بيديك كل سنين العمر.
در دستان توست تمام سال‌های عمر.

من زغري جيت يا مضريحك، نذر.
از کودکی به حرم تو آمدم، نذری.

من زغري جيت يا مضريحك، نذر.
از کودکی به حرم تو آمدم، نذری.

هاي كربلاء تستمر،
این کربلا ادامه دارد،

هاي كربلاء تستمر.
این کربلا ادامه دارد.

خطوه لي قلبي يسجد، جد شكر.
گامی که قلبم برای آن سجده می‌کند، بسیار شکرگزارم.

ما بيديك كل سنين العمر،
در دستان توست تمام سال‌های عمر،

ما بين ايديك كل سنين العمر.
در میان دستان توست تمام سال‌های عمر.

من زغري جيت يا مضريحك، نذر إن شاء الله.
از کودکی به حرم تو آمدم، نذری ان‌شاءالله.

هاي كربلاء تستمر، شاء الله هاي كربلاء تستمر.
این کربلا ادامه دارد، ان‌شاءالله این کربلا ادامه دارد.

بكل خطوه لقلبي يسجد شكر.
با هر گامی که قلبم سجده شکر می‌کند.

سجده عشق يا سيد الماي،
سجده‌ای عاشقانه ای آقای آب (سیدالما)،

سجده عشق يا سيد الماي.
سجده‌ای عاشقانه ای آقای آب.

شكرا لان قابلني مشاي،
سپاسگزارم که قدم‌هایم را پذیرفتی،

شكرا لان قابلني مشاي.
سپاسگزارم که قدم‌هایم را پذیرفتی.

يا قبله قلب اللي يحبوك،
ای قبلهٔ قلب کسانی که تو را دوست دارند،

يا قبله قلب اللي يحبوك.
ای قبلهٔ قلب کسانی که تو را دوست دارند.

هواي اللي يجوك وخيرك هواي.
هر که به تو می‌آید، خیر تو بسیار است.

الله يلا سدت شكر يا سيد الماي،
خدایا، بیا شکر را به جای آورم ای آقای آب،

شكرا لان قابلني مشاي.
سپاسگزارم که قدم‌هایم را پذیرفتی.

ما علي، يلا يلا سده شكر يا سيد الماي،
بر من نیست، بیا بیا شکر را به جای آورم ای آقای آب،

شكرا لانني مشاي.
سپاسگزارم که قدم زدم.

يا قبله قلب اللي يحبوك،
ای قبلهٔ قلب کسانی که تو را دوست دارند،

يا قبله قلب اللي يحبوك.
ای قبلهٔ قلب کسانی که تو را دوست دارند.

ويلي يجوك وخيرك هواي،
هر که به تو می‌آید، خیر تو بسیار است،

هواي اللي يجوك خيرك.
هر که به تو می‌آید، خیر تو (نصیب او) می‌شود.

اسمع بيبانه، بيبانه،
بشنو از دربانش، از دربانش،

مو بوبذني عيون وكفو.
نه به چشم‌هایم، بلکه به کف دست‌هایم (نگاه کن).

بمكانه، بمكانه، واقف جبل والواد مطو.
در جایگاهش، در جایگاهش، ایستاده چون کوه و دره‌ها طولانی (فراوان).

ها بحنا ذيبانه،
اینجا با ما گرگان (دلیران) هستند،

مو بوبو بذن عيون وفوف.
نه به چشم‌ها، بلکه به (قدم‌های) گام‌زننده.

بمكان، بمكان شانه، واقف جبل والعالم يطوف.
در جایگاه، در جایگاهش، ایستاده چون کوه و جهانیان طواف می‌کنند.

بعيوني، بعيوني، يا وسوان.
در چشمان من، در چشمان من، ای نشانه‌ها.

عوني، عرفوني بالبيتي يا حسين.
یاری‌ام کن، مرا در خانه‌ات بشناس ای حسین.

بعيوني، بعيوني، صوره الزياره وخدمه واشار.
در چشمان من، در چشمان من، تصویر زیارت و خدمت و نشانه‌هاست.

عان عاني وياي.
غمگین با من همراه است.

خصم الكلام بس عشرتك صدق،
بهرهٔ سخن فقط همنشینی با توست که راست است،

خصم الكلام بس عشرتك قولها.
بهرهٔ سخن فقط همنشینی با توست، آن را بگو.

خصم الكلام بس عش،
بهرهٔ سخن فقط عشق است،

خصم الكلام بس عشرتك.
بهرهٔ سخن فقط همنشینی با توست.

وانت الوحيد بالمشاعر تدق،
و تو یگانه‌ای که در احساسات می‌تپی،

وانت الوحيد بالمشاعر تدق.
و تو یگانه‌ای که در احساسات می‌تپی.

مشي من قلب محترق، مشاجيك من قلب محتر.
قدم زدم از قلبی سوخته، به سوی تو آمدم از قلبی سوخته.

واتعب واصيح، هذا تعب العشي.
و خسته می‌شوم و فریاد می‌زنم، این خستگی عشق است.

خصم الكلام بس عشرتك صدق،
بهرهٔ سخن فقط همنشینی با توست که راست است،

خصم الكلام بس عشر اعصم.
بهرهٔ سخن فقط همنشینی با توست، ای عصمت‌بخش.

الكلام بس عشر الله هال،
سخن فقط همنشینی با توست، خدایا این (منزلت) را…

وانت الوحيد بالمشاعر تديك.
و تو یگانه‌ای که در احساسات به تو می‌رسند.

مشاجيك من قلب محترجيك،
به سوی تو آمدم از قلبی که برای تو می‌سوزد،

من قلب محترق واتعب واصيح،
از قلبی سوخته و خسته می‌شوم و فریاد می‌زنم،

هذا تع العشق.
این خستگی عشق است.

كونتعبوك الحيل ينباد،
اگر از تو خسته شوی، حیله‌ها از بین می‌روند،

كون تعبوك الحي ينباد.
اگر از تو خسته شوی، زندگی نابود می‌شود.

تعب الزياره نصيح،
خستگی زیارت، نصیحت (و مایهٔ خیر) است،

تعب الزياره نصيح.
خستگی زیارت، نصیحت است.

اشبع اشبع هلا وترحيب واكرام،
سیراب شو، سیراب شو از خوش‌آمد و احترام و کرامت،

اشبع هلا وترحيب واكرام.
سیراب شو از خوش‌آمد و احترام و کرامت.

ضيف عننا الابن الاجواد،
مهمان از سوی ما پسر بخشندگان (امامان) است،

ضيف عن ابن الاج، علي علي.
مهمان از سوی پسر بخشندگان است، علی علی.

كونتعبوك الحيله ينبات،
اگر از تو خسته شوی، حیله‌ها نابود می‌شوند،

تحب الزياره نصيح.
خستگی زیارت، نصیحت است.

اشبع وترحيب واكره،
سیراب شو و احترام و کرامت،

اشبع وترحيب حيب واكرام.
سیراب شو از احترام و کرامت.

ضيفوت عنا الابن الازواد،
مهمانی از سوی ما پسر بخشندگان،

ضيفه عن خادم خادم خادم.
مهمانش از سوی خادم، خادم، خادم.

كون تعبك الحيل ينبات،
اگر خستگی‌ات (از تو) حیله‌ها را نابود کند،

تعب الزياره نصيح الامراد.
خستگی زیارت، نصیحت و آرزوهاست.

اشبع هلا وترحيب واكرام،
سیراب شو از خوش‌آمد و احترام و کرامت،

ضيف وتعن الاجواف وتعني الاجوا.
مهمان و بخشندگان را گرامی بدار و معنای بخشندگان را.

ويلي يا روحي، يا روحي،
ای وای، ای جان من، ای جان من،

هذا الطريق يطهر القلوب.
این راه، قلب‌ها را پاک می‌کند.

يا روحي، يا روحي،
ای جان من، ای جان من،

هذا الطريق طهر القلوب بجروحي، بجروحي.
این راه قلب‌ها را با زخم‌هایم پاک کرد، با زخم‌هایم.

مشاي جيت الاغلى محبوب،
با قدم‌هایم آمدم به سوی عزیزترین محبوب،

بعيوني، بعيوني، وخدمه واشار.
در چشمان من، در چشمان من، و خدمت و نشانه‌هاست.

عوني، عفوني،
یاری‌ام کن، مرا ببخش،

منتي يا حسين مشارع.
تو ای حسین، آرزوی منی ای (مشارع؟).

عيوني، عيوني،
چشمان من، چشمان من،

صوره الزياره خدمه واش، عوني عفوني.
تصویر زیارت و خدمت و نشانه‌ها، یاری‌ام کن، مرا ببخش.

يا حسين، اه دربك عظيم، ربك مسهله.
ای حسین، راه تو بزرگ است، پروردگارت آن را آسان کرده.

دربك عظيم، ربك مسهله.
راه تو بزرگ است، پروردگارت آن را آسان کرده.

صايه علي فاطمه تظلله،
سایهٔ علی و فاطمه بر آن سایه افکنده،

بصايه علي فاطمه.
در سایهٔ علی و فاطمه.

اي والله دربك عظيم، ربك مسهله.
آری به خدا، راه تو بزرگ است، پروردگارت آن را آسان کرده.

بصايه علي فاطمه تظلله.
سایهٔ علی و فاطمه بر آن سایه افکنده.

قالوا بعيد، جاوبت اوصله.
گفتند دور است، پاسخ دادم می‌رسم.

قالوا بعيد، جاوبت اوصله.
گفتند دور است، پاسخ دادم می‌رسم.

شمره قلب وادخل ادخل الكربلاء،
همت کن و با قلب وارد کربلا شو، وارد کربلا شو،

شمره قلب وادخل الكربلاء.
همت کن و با قلب وارد کربلا شو.

ها دربك عظيم، ربك مسهله،
این راه تو بزرگ است، پروردگارت آن را آسان کرده،

دربك عظيم، ربك مسهله.
راه تو بزرگ است، پروردگارت آن را آسان کرده.

بسايه علي فاطمه تظلله.
سایهٔ علی و فاطمه بر آن سایه افکنده.

قالوا بعيد، جاوبت اوصله.
گفتند دور است، پاسخ دادم می‌رسم.

قاله بعيد، جاوبت اوصله.
گفت دور است، پاسخ دادم می‌رسم.

شمره قلب وادخل خل الكربلاء،
همت کن و با قلب وارد کربلا شو،

شمره قلب يلا.
همت کن، بیا.

ديره محلنا، بدخل القاك،
خانهٔ ما (محل ما) است، وارد می‌شوم تا تو را ملاقات کنم،

ديره محلنا، بخل القاك.
خانهٔ ماست، با خلوص به دیدارت می‌آیم.

وشباكك ينادين حياك،
و پنجره‌هایت مرا صدا می‌زنند: خوش آمدی،

شباكك ينادين حياك.
پنجره‌هایت مرا صدا می‌زنند: خوش آمدی.

بدمعتي ولطمه صدري ارتاح،
با اشک و سینه‌زنی‌ام، سینه‌ام آرام می‌گیرد،

بدمعتي ولطم صدري ارتاح.
با اشک و سینه‌زنی‌ام، سینه‌ام آرام می‌گیرد.

يفرحني ويبكيني طر،
مرا شاد می‌کند و می‌گریاند،

فرحني ويبكني.
مرا شاد کن و بگریان.

هات محلنا مندخل القاك،
بیا (به) خانهٔ ما، تا وارد شوم و تو را ملاقات کنم،

وشباكك يناديني حياك.
و پنجره‌هایت مرا صدا می‌زنند: خوش آمدی.

شباك يناديني حياك،
پنجره‌ای مرا صدا می‌زند: خوش آمدی،

دمعت لطمه صدري ارتاح.
اشک و سینه‌زنی‌ام، سینه‌ام آرام می‌گیرد.

دمعته لطمه صدري ارتاح،
اشک و سینه‌زنی‌اش، سینه‌ام آرام می‌گیرد،

يفرحني ويبكيني طرواك،
مرا شاد و گریان می‌کند یاد تو،

يفرحني ويبكيني.
مرا شاد و گریان می‌کند.

وداني وجداني، متيد على الروح مولا.
وجدانم مرا برد، بر جان آقا (مولا) پایدار است.

تلقاني، تلقاني، لو بالعزا لو جاي مشان.
مرا خواهی یافت، مرا خواهی یافت، چه در عزاداری چه برای (دیدار) آمده باشم.

وجداني، وجداني، يلا ايدك ايدك فدوه فدوه.
وجدانم، وجدانم، بیا دستت، دستت، فدایت شوم، فدایت شوم.

وجداني، وجداني، متزيد على الروح مولاي.
وجدانم، وجدانم، بر جان مولایم افزون است.

تلقاني، تلق وين، لو بالعزا لو جاي.
مرا خواهی یافت، خواهی یافت کجا؟ چه در عزاداری چه آمده باشم.

بعيوني، بعيوني، بعيوني وخدمه واسوا.
در چشمان من، در چشمان من، در چشمان من و خدمت و نشانه‌ها.

عوني، عوني في احسن.
یاری‌ام کن، یاری‌ام کن در بهترین (حال).

عيوني، عيوني وخدمه وشار.
چشمان من، چشمان من و خدمت و نشانه‌ها.

عاني يا حسين، حسين حازم البوشي.
غمگینم ای حسین، حسین حازم البوشی.

حسين، اجمل شعور من يرف العلم،
حسین، زیباترین احساس آن است که پرچم را برافرازد،

اجمل شعور من يرف العلم.
زیباترین احساس آن است که پرچم را برافرازد.

اقرا وياي، اجمل شعور من يرد العلم،
با من بخوان، زیباترین احساس آن است که پرچم را برافرازد،

اجمل شعور من يرد العلم.
زیباترین احساس آن است که پرچم را برافرازد.

اجمل شعور من يرد العلم،
زیباترین احساس آن است که پرچم را برافرازد،

اجمل شعور من يرد العلم.
زیباترین احساس آن است که پرچم را برافرازد.

اجمل شعور من يرد العلم،
زیباترین احساس آن است که پرچم را برافرازد،

اي والكربلاء.
آری، به کربلا سوگند.

يبتدي زحف الخدم،
راهپیمایی خادمان آغاز می‌شود،

والكربلاء يبتزح.
و کربلا به حرکت درمی‌آید.

اجمل شعور، اجمل شعوب من يف هلا،
زیباترین احساس، زیباترین مردم که (پرچم) را برافرازند،

اجمل شعور من يف عافيه، والكربلاء.
زیباترین احساس آن که (پرچم) را برافرازد، و کربلا.

يبدح في الخدم،
در میان خادمان آغاز می‌شود،

زياره وعزاء وخدمه متروس،
زیارت و عزاداری و خدمتی سرشار،

زياره وعزاء وخدمه مترو.
زیارت و عزاداری و خدمتی انباشته.

هذا اللي يعيش عمره بين الخي.
این همان کسی است که عمرش را میان خیمه‌ها می‌گذراند.

اجمل شعور من يرف العلم،
زیباترین احساس آن است که پرچم را برافرازد،

اجمل شعور من يرف العلم هلا، والكربلاء.
زیباترین احساس آن است که پرچم را برافرازد، و کربلا.

يبدي زحف الخدم،
راهپیمایی خادمان آغاز می‌شود،

سياره وعزاء وخدمه متروم.
زیارت و عزاداری و خدمتی انباشته.

هذا اللي يعيش عمره بين الخيم.
این همان کسی است که عمرش را میان خیمه‌ها می‌گذراند.

مو حتى اشيلك صوره بالعين،
نه این که تو را تصویری در چشم بگنجانم،

انت علي دين.
تو بر (گردن) من دین (حق) داری.

تكتب دموع الطايحه عليك،
اشک‌های ریخته شده بر تو را می‌نویسی،

تكتب دموع الطايحه عليك.
اشک‌های ریخته شده بر تو را می‌نویسی.

ايش تسوى الحياه بدون الحسين؟
زندگی بدون حسین چه ارزشی دارد؟

تسوى الحياه.
زندگی ارزش دارد.

مو حق اشيلك صوره بالعين،
نه حق این است که تو را تصویری در چشم بگنجانم،

انت علي هوايلك دين.
تو بر (گردن) من دین داری.

مو حق اشيلك صوره بالعين،
نه حق این است که تو را تصویری در چشم بگنجانم،

انت علي هوايلك دين.
تو بر (گردن) من دین داری.

تكتب دموع الطايحه عليك،
اشک‌های ریخته شده بر تو را می‌نویسی،

تكتب دموع الطايحه عليك.
اشک‌های ریخته شده بر تو را می‌نویسی.

ايش تكتب دموع الطايحه عليك؟
چه می‌نویسی از اشک‌های ریخته شده بر تو؟

شنه الحياه بغير الحسين؟
زندگی جز با حسین چیست؟

ه الحياه، ها حق اشيلك صوره بالعين،
این زندگی است، آری حق این است که تو را تصویری در چشم بگنجانم،

انت علي هوايلك دي.
تو بر (گردن) من دین داری.

مو حق اشيلك صوره بالعين،
نه حق این است که تو را تصویری در چشم بگنجانم،

انت علي هوايلك دين.
تو بر (گردن) من دین داری.

تكتب دموعي الطايحه علي،
اشک‌های ریخته شده‌ام را بر من می‌نویسی،

تكتب دموع الطايحه عليك.
اشک‌های ریخته شده بر تو را می‌نویسی.

تسوى الحياه بدون الحسين؟
آیا زندگی بدون حسین ارزش دارد؟

تسوى حياه دون.
زندگی بدون (او) ارزش دارد؟

اه ببالي، ببالي، كل ما سمعتها وانا بصباي.
آه در خاطرم، در خاطرم، هر بار که آن را شنیدم در کودکی‌ام.

يا غالي، يا غالي، سر الحياه الخدمه والمال.
ای گران‌قدر، ای گران‌قدر، راز زندگی خدمت و (دوستی‌ با) مولاست.

ببالي، ببالي، ما سمعتها وانا بصباي.
در خاطرم، در خاطرم، آن را شنیدم در کودکی‌ام.

يا غالي، يا غالي، سر حياه الخدمه والماي.
ای گران‌قدر، ای گران‌قدر، راز زندگی خدمت و آب است.

بعيوني، بعيوني، بعيوني اليا وخدمه واشار.
در چشمان من، در چشمان من، در چشمان من و خدمت و نشانه‌هاست.

عرفوني، عرفوني، منتي يا حسين مشتا.
مرا بشناس، مرا بشناس، تو آرزوی منی ای حسین مشتاق.

بعيوني، بعيوني، صوره زياره خدمه واشار.
در چشمان من، در چشمان من، تصویر زیارت و خدمت و نشانه‌هاست.

عوني، عفوا.
یاری‌ام کن، ببخش.

ويلي، ويلي، ويلي،
ای وای، ای وای، ای وای،

كل العراق واقف بخدمتك،
تمامی عراق به خدمت تو ایستاده،

كل العراق واقف بخدمتك، علي.
تمامی عراق به خدمت تو ایستاده، ای علی.

كل العراق واقف بخدمته،
تمامی عراق به خدمت او ایستاده،

كل العراق واقف بخدمته.
تمامی عراق به خدمت او ایستاده.

كل العراق واقف بخدمتك،
تمامی عراق به خدمت تو ایستاده،

كل العراق واقف بخدمتك.
تمامی عراق به خدمت تو ایستاده.

معذب يصيف لهجه زيارتك،
عذاب‌کشیده، تابستان (روزهای) زیارتت را می‌گذراند،

معذب يصيف لهجه زيارتك.
عذاب‌کشیده، تابستان زیارتت را می‌گذراند.

ما يغلى شي الغالي، بس حضرتك.
هیچ چیز گران‌قیمت گران نیست، جز حضور تو.

ما يغلى شي الغالي، بس ق له ابو علي.
هیچ چیز گران‌قیمت گران نیست، جز (حضور) پدر علی.

ما يغلى شي غالي، بس حضرتك يا حسين، تعرف معزته.
هیچ چیز گران‌قیمت گران نیست، جز حضور تو ای حسین، که قدر و منزلت خود را می‌دانی.

كل العراق، ها كل العراق واقف بخدمته.
تمامی عراق، آری تمامی عراق به خدمت او ایستاده.

محسب يصير لو جت زيارتك،
چه غریبانه می‌شود اگر زیارتت برسد،

ما يغلى شي الغالي، بس حضرتك.
هیچ چیز گران‌قیمت گران نیست، جز حضور تو.

ما يغلى شي، بس حضرتك يا حسين، تعرف معزتك.
هیچ چیز گران نیست، جز حضور تو ای حسین، که قدر خود را می‌دانی.

الله يا حبك ماله توصيف،
خدایا، عشق تو را هیچ وصفی نیست،

يا حسين حبك صار تكليف.
ای حسین، عشق تو تکلیف (و وظیفه) شد.

الحب الصدق ما يقبل عذاب،
عشق راستین عذاب را نمی‌پذیرد،

الحب صدق ما يقبل اعذار.
عشق راستین عذرها را نمی‌پذیرد.

نمشي لك بظهريه الصيد،
با پشت (و پشتیبانی) صید (شکار) به سوی تو گام برمی‌داریم،

نمشي لك الله يلا يلا.
به سوی تو گام برمی‌داریم، خدایا، بیا بیا.

الله يا حبك ماله توصيف،
خدایا، عشق تو را هیچ وصفی نیست،

يا حسين حبك صار تكليف.
ای حسین، عشق تو تکلیف شد.

الله يا حبك ماله توصيف،
خدایا، عشق تو را هیچ وصفی نیست،

يا حسين حبك صار تكليف.
ای حسین، عشق تو تکلیف شد.

الحب الصدق ما يقبل عذاب،
عشق راستین عذاب را نمی‌پذیرد،

الحب والصدق ما يقبل عذار.
عشق و راستی عذر را نمی‌پذیرند.

نمشي لك بظهريه الصيف،
با پشت تابستان به سوی تو گام برمی‌داریم،

نمشي لك الصف.
به سوی تو گام برمی‌داریم، ای صفا.

يلا مشايه، مشايه، لحضره امير الحب الحسين.
بیا، راهپیمایی، راهپیمایی، به سوی حضور امیر عشق، حسین.

والرايه، والرايه مرفوعه بكفوف الملايين.
و پرچم، و پرچم برافراشته در دستان میلیون‌ها نفر.

يا الله مشايه، مشايه، حضره امين الحب الحسين.
خدایا، راهپیمایی، راهپیمایی، به سوی حضور امین عشق، حسین.

والرايه، والرايه مرفوعه بكفوف الملايين.
و پرچم، و پرچم برافراشته در دستان میلیون‌ها نفر.

بعيوني، بعيوني، بعيوني يا وسوا.
در چشمان من، در چشمان من، در چشمان من ای نشانه‌ها.

عرفوني، عرفوني، بديتي يا حسين مشتا.
مرا بشناس، مرا بشناس، آغاز (راه) منی ای حسین مشتاق.

بعيوني، بعيوني، يا والشوار.
در چشمان من، در چشمان من، ای کوچه‌ها (و راه‌ها).

يا حسين، عيوني بعيوني.
ای حسین، چشمان من در چشمان من است.
♬******* ♬*****♬ *******♬

لطفا نظر خود را بنویسید

لغو پاسخ
نظر با ارزش شما پس از تایید مدیر نمایش داده می شود.